بسم رب حسین
مسیح عشق...
اشکی چکید و روی تو را کشید
اَنا قَتَیلُ عَبَرات به دلــــها کشید
این آسمان که خون تو را گرفت
بر آستان عرش خدا کربلا کشید
آن روز که تیــــــــــرها شد قلــم
یک دشت نقاشی ازلاله ها کشید
جان
را فدای عشق ،عشق میکند
اَحلی مِن العَسَل گل هــــــــا کشید
تیری که حنجر شش ماهــه میبرد
تا عشق ،غروب عشـــــق راکشید
ساقی که نورحضورش همیشه نور
یـــــک مَشک معرفت وفـــــا کشید
دستان بدون دست ،دست میگرفت
هفت آسمان عَلَم زخـــــم ها کشید
آزاد می شود از حُر، که حُر شود
ارباب معرفت اسمش طـــلا کشید
اشکی که ترشد ازاو،تاخدا رسید
این یاحسین،حسین راخـدا کشید
سرها به روی نی خدا شاهداست
این آسمان و زمین چه ها کشید
رِضاً بِرضاک و تسلیم امــــر تو
هستــــــی به تو تمام دنیا کشید
اشکی ز کودکی از فـــــراق پدر
سر را بریده دید و ناله ها کشید
افتادبه خاک و بی صدا شکست
قامـــت خمیده عکس بابا کشید
آری حیا ز خون خــدا نمی کنند
پیکر بدون سرزیر سُم ها کشید
تعبیر که میکند آبی شود زمین
این ما رَایتُ اِلا جَمیـــــلا کشید
یا لَیتَنی گویــــــــــم وکنا مَعَک
دل راهزاروصله به کربلا کشید.......
شعر از سمانه محمدصادقی